دوستانه صمیمی

متن مرتبط با «طنز عبید زاکانی» در سایت دوستانه صمیمی نوشته شده است

گزیده طنز عبید زاکانی 2

  • نیلوبلاگ

    مردی با سپری بزرگ به جنگ کافران رفته بود, از قلعه سنگی بر سرش زدند و بشکستند؛ برنجید و گفت: ای مردک, کوری, سپری بدین بزرگی نمی بیینی, سنگ بر سر من می زنی!                                 ...

    ادامه مطلب
  • گزیده طنز عبید زاکانی 1

  • نیلوبلاگ

    فردی میخی را سروته روی دیوار گذاشته بود و می کوبید. میخ در دیوار فرو نمی رفت. دیگری که شاهد این ماجرا بود، گفت: چه می کنی؟ این میخ که برای این دیوار نیست. این میخ برای دیوار روبروست.                                ************************************** ...

    ادامه مطلب